زمینههای ظهور و تکوین انسانشناسی تفسیری | ||
| مجله ادیان و عرفان | ||
| دوره 56، شماره 2، اسفند 1402، صفحه 505-526 اصل مقاله (501.36 K) | ||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22059/jrm.2024.370432.630492 | ||
| نویسندگان | ||
| مجتبی زروانی1؛ سمیه زارعی* 2 | ||
| 1دانشیار، گروه ادیان و عرفان تطبیقی، دانشکدۀ الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه تهران، تهران، ایران. | ||
| 2دانشآموختۀ کارشناسی ارشد، گروه ادیان و عرفان تطبیقی، دانشکدۀ الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه تهران، تهران، ایران | ||
| چکیده | ||
| مقالۀ حاضر به زمینههای شکلگیری انسانشناسی تفسیری و سهم هر یک از زمینهها در شکلگیری و بسط انسانشناسی تفسیری اختصاص یافته و ضمن نظر بر سیر تاریخی انسانشناسی به تبیین چیستی انسانشناسی تفسیری پرداختهاست. روش این نوشتار مبتنی بر رویکرد توصیفی ـ تحلیلی و در مواردی تحلیل محتوا است. انسانشناسی تفسیری یا نمادین از شاخههای انسانشناسی فرهنگی آمریکایی است که در قرن بیستم در آمریکا پا به عرصه ظهور گذاشت و به لحاظ روش، کاملاً متمایز از انسانشناسی قرن هجدهم و نوزدهم بوده و تأکید و توجه ویژهای بر مقولۀ فرهنگ دارد. در این رویکرد چنین تبیین میگردد که فرهنگ در هر جامعهای، مجموعهای از معانی است که میتوان آن را با بررسی نمادهای حاکم بر جامعه شناخت. مقالۀ حاضر با اشاره به آراء و آثار دو شخصیت برجستۀ این حوزه، یعنی کلیفورد گیرتز و ویکتور ترنر، زمینههای مورد نظر را مطالعه کرده و بهتفصیل نشان میدهد که اهم زمینههای شکلگیری این رویکرد عبارتاند از: 1. نقد و عبور از تطورگرایی و نگاه تاریخی، 2. عبور از کارکردگرایی، 3. عبور از ساختارگرایی، 4. تبلور و تأکید بر مفهوم خاصی از فرهنگ در بررسیهای انسانی، 5. تبلور و تأکید بر تحقیق میدانی و استفاده از روش مشاهدۀ مشارکتی، و). ظهور رویکرد فرهنگ و شخصیت در بررسیهای انسانشناختی و مطالعات دینشناختی. | ||
| کلیدواژهها | ||
| انسانشناسی تفسیری؛ بستر شکلگیری انسانشناسی تفسیری؛ معنا؛ روش میدانی؛ فرهنگ | ||
| مراجع | ||
|
| ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 689 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 574 |
||