نقش تجربه در سوگیریهای رفتاری: ارائه چارچوب احتمالاتی مبتنی بر روشهای بیزی در شرایط عدم قطعیت | ||
| تحقیقات مالی | ||
| دوره 28، شماره 3، 1405، صفحه 771-809 اصل مقاله (1.83 M) | ||
| نوع مقاله: مقاله علمی پژوهشی | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22059/frj.2025.393962.1007734 | ||
| نویسندگان | ||
| فریده فرجی1؛ حمید رستمی جاز* 2؛ سعید مرادپور2؛ مهدی دسینه3 | ||
| 1دانشجوی دکتری، گروه حسابداری، واحد بندرعباس، دانشگاه آزاد اسلامی، بندرعباس، ایران، | ||
| 2استادیار، گروه حسابداری و مالی، واحد بندرعباس، دانشگاه آزاد اسلامی، بندرعباس، ایران. | ||
| 3استادیار، گروه حسابداری و مالی، واحد بندرعباس، دانشگاه آزاد اسلامی، بندرعباس، ایران | ||
| چکیده | ||
| هدف: با توجه به اهمیت سوگیریهای روانشناختی و تأثیر آنها بر مدلسازی متغیرهای تصمیمگیری در شرایط عدمقطعیت، برای پیشبینی ارزش مورد انتظار، ریسک کلی، ریسک منفی، ارزش در معرض خطر و ریزش مورد انتظار، در طول سالها، سوگیری بیشاعتمادی و کماعتمادی با استفاده از فرضیههای احتمالی مفهومی توضیح داده میشدند. مشکل اینجاست که وجود عدمقطعیت در چنین الگوییهایی باعث میشود که این مدلها کارایی لازم را نداشته نباشند؛ زیرا عدمقطعیت باعث نوعی عدم تقارن میشود و در ساختار این مدلها در نظر گرفته نمیشود. از این رو، هدف اصلی این پژوهش، ارائۀ یک چارچوب احتمالی شفافسازی سوگیریهای مدیریتی و بررسی نقش تجربۀ مدیران در کاهش سوگیریهای رفتاری، در محیطهای مالی پُرریسک و نامطمئن، براساس روش زنجیرۀ مارکوف مونتکارلو و الگوریتم متروپلیس ـ هیستینگز است که در آن با استفاده از یک تابع توزیعهای نامتقارن، شرایط عدمقطعیت بهخوبی نشان داده میشود. روش: جامعۀ آماری این پژوهش، ۴۰ شرکت سرمایهگذاری در فرابورس و بورس اوراق بهادار تهران، طی سال ۱۴۰۱ است. روش پژوهش در چارچوب رویکردهای بیزی دولایه و یک توزیع نرمال چوله است. در این چارچوب، ارزش مورد انتظار، ریسک کلی، ریسک نزولی، ۱درصد ارزش در معرض ریسک و ریزش مورد انتظار، برای سه حالت مدیر منطقی، بیش از حد مطمئن و کماعتماد بر اساس زنجیرۀ مارکوف مونتکارلو و الگوریتم متروپلیس ـ هیستینگز با استفاده از نمونهای از ۱۵۰۰۰۰ نرخ بازده پورتفوی بهطور تصادفی محاسبه شده است. یافتهها: نتایج پژوهش نشان داد که مدیران با اعتمادبهنفس بیش از حد، تمایل دارند که احتمال رخدادهای مطلوب را بیش از حد برآورد کنند و احتمال رویدادهای نامطلوب را دستکم بگیرند. در مقابل، مدیران با اعتمادبهنفس کمتر از حد تمایل دارند که احتمال رخدادهای مطلوب را دستکم بگیرند و احتمال رویدادهای نامطلوب را بیش از حد برآورد کنند. همچنین نتایج پژوهش نشان داد که مدیران با اعتمادبهنفس بیش از حد، ارزشهای مورد انتظار را بیش از مدیران منطقی برآورد میکنند؛ اما ریسک نزولی، ارزش در معرض خطر و ریزش مورد انتظار متغیرهای تصمیمگیری را دستکم میگیرند. از سوی دیگر، مدیران با اعتمادبهنفس کمتر از مدیران منطقی، ارزشهای مورد انتظار را دستکم میگیرند؛ اما ریسک نزولی، ارزش در معرض خطر و ریزش مورد انتظار را بیش از مدیران منطقی برآورد میکنند. همچنین، تجربۀ مدیریتی بهعنوان عامل تعدیلکننده شناسایی شد که از طریق افزایش استفاده از دادههای تاریخی و تحلیلهای کمی، اثرهای سوگیریهای رفتاری را کاهش میدهد. نتایج مدلسازی سلسلهمراتبی بیزی تأیید میکند که تجربۀ عملی مدیران نهتنها بر کاهش سوگیریها مؤثر است، بلکه توانایی پیشبینی دقیقتر ریسک و بازده را بهبود میبخشد. نتیجهگیری: این پژوهش یک چارچوب احتمالی را برای مدلسازی سوگیریهای مدیریتی اعتماد بیش از حد و عدم اطمینان ایجاد میکند. این چارچوب بهعنوان ابزاری برای مقایسۀ تفاوتها و شباهتهای این سوگیریها و تحلیل تأثیر آنها بر ارزش مورد انتظار، ریسک کلی، ریسک نزولی، ارزش در معرض خطر و ریزش مورد انتظار متغیرهای تصمیمگیری استفاده میشود. بهطور خلاصه، هم مدیران با اعتمادبهنفس بیش از حد و هم مدیران با اعتمادبهنفس کمتر از حد، میتوانند در فرایندهای تصمیمگیری خود، بهدلیل کالیبراسیون نادرست احتمالات و توزیع احتمالات ذهنی ناهنجار دچار سوگیری رفتاری شوند. مدیران با اعتمادبهنفس، بیش از حد تمایل دارند تا احتمال موفقیت را بیش از حد برآورد کنند و ریسک را دستکم بگیرند، در حالی که مدیران با اعتمادبهنفس کمتر از حد، برعکس عمل میکنند. این سوگیریها میتواند به تصمیمگیری غیربهینه و نتایج منفی بالقوه برای سازمان منجر شود. اگرچه آگاهی مدیران از این سوگیریها و تلاش برای ارزیابی دقیقتر و متعادلتر احتمالات و ریسکها، بهمنظور اتخاذ تصمیمهای درست حائز اهمیت است؛ تجربۀ مدیریتی میتواند در این فرایند، نقشی تعدیلکننده و قوی ایفا میکند؛ بدین معنا که با هر سال افزایش سابقۀ مدیریت، مقدار چولگی ذهنی بهسمت صفر میل میکند و برآوردهای معیار ریسک بهشکل معناداری به مقادیر واقعی نزدیکتر میشود. این یافتهها با نظریههای پردازش دوگانۀ ذهن همسو است و اهمیت انتقال تجربه و بازخورد سازمانی را در تقویت تفکر تحلیلی و کاهش سوگیریهای رفتاری تأیید میکند. این پژوهش، گامی مهم در جهت طراحی چارچوبهای تصمیمگیری بهینه در شرایط عدم قطعیت و ارائه ابزارهای تحلیلی برای کاهش خطاهای شناختی در مدیریت مالی است. | ||
| کلیدواژهها | ||
| تجربه؛ سوگیریهای مدیریتی؛ عدمقطعیت؛ ارزش در معرض خطر | ||
| مراجع | ||
|
| ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 106 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 98 |
||