حکمرانی در شاهنامه: فراسویِ اقتدارِ الهیاتی، سنتی وکاریزماتیک (بررسی سیرتحولِ حکمرانی در شاهنامه با تمرکز بر پادشاهی جمشید، فریدون، کیکاوس و کیخسرو) | ||
| پژوهش های ایران شناسی | ||
| مقاله 3، دوره 16، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 41-60 | ||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22059/jis.2026.408171.1391 | ||
| نویسنده | ||
| رضا جاوید* | ||
| دکتری جامعهشناسی فرهنگی، گروه جامعهشناسی، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه گیلان، رشت، ایران. | ||
| چکیده | ||
| مشروعیت حکمرانی در شاهنامه با تاکید بر انواعِ فرّ و فرّه ایزدی و کیانیِ پادشاه تحقق میپذیرد. با وجود اینها شاهنامه در برخی موارد بر این نکته هم تاکید دارد که فرّه ایزدی و فرّ کیانی همواره هاله محافظت از سیاست و قدرت نبوده و چه بسا نردبانی دروغین است که به خودکامگی و خودخداپنداری منتهی میشود. این سرنوشتِ پادشاهِ پیشدادی جمشید است به روایت فردوسی. در موردِ کیکاووس هم فقدانِ برخی صلاحیتهای اخلاقی و اجتماعی میتواند هاله پیرامون فرمانروا را زایل کند. در این دو حالت، به نظر میرسد متافیزیکِ سیاسی فرمانروا نابسنده بوده و نیاز به چشماندازی اخلاقی را طلب میکند. نماینده این چشماندازِ اخلاقی فریدون است. اما متافیزیک سیاسیِ فریدون همراه با صلاحیتِ اخلاقیاش، سرانجام در کیخسروست که به کمالِ خود میرسند. چنین تحولی ایجادِ نهاد و ساختارِ حکمرانی مطلوب را ضرورت میبخشد. اما به ناگزیر نتیجه منطقی چنین نهاد و ساختاری، غیابِ پادشاه به مثابه سوژه حاکم و تمام عیارِ سیاست است. این مقاله ضمن بررسی دو شکل مشروعیت سیاسی(متافیزیکی و اخلاقی) در چهار پادشاهِ اسطورهای و حماسی شاهنامه، نتیجه میگیرد کیخسرو از محدودیتهای دو مشروعیت نخستین فراتر رفته و به طرح افکنی نهادِ حکمرانی میرسد، نهادی که بیش از فره ایزدی و صلاحیتِ اخلاقی پادشاه و حضورِ فردی او در سیاست، به کارآمدی، اثربخشی و رضایتِ عمومی تابعان معطوف است. | ||
| کلیدواژهها | ||
| شاهنامه؛ فرّه ایزدی؛ حکمرانی؛ جمشید؛ فریدون؛ کیکاوس؛ کیخسرو | ||
| مراجع | ||
|
| ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 70 |
||