خوانش بیشمتنی و انسانشناختی رمان «لعنت به داستایوسکی» بر پایۀ «جنایت و مکافات» | ||
| پژوهشهای انسانشناسی ایران | ||
| مقاله 8، دوره 16، شماره 1، شهریور 1405 | ||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22059/ijar.2026.419519.460003 | ||
| نویسندگان | ||
| زینب صادقی سهلآباد* 1؛ عاطفه صالح2 | ||
| 1دانشیار گروه زبان روسی، دانشکده ادبیات، دانشگاه الزهرا، تهران، ایران | ||
| 2پژوهشگر پسا دکتری گروه زبان روسی، دانشکدۀ ادبیات، دانشگاه الزهرا(س)، تهران، ایران | ||
| چکیده | ||
| هدف: این پژوهش با هدف واکاوی فرآیندهای تراگونگی و تحلیل بیشمتنی رمان «لعنت به داستایوسکی» اثر عتیق رحیمی در نسبت با رمان «جنایت و مکافات» فئودور داستایفسکی و نیز تبیین لایههای انسانشناختی آن انجام شده است. مسئلۀ اصلی آن است که رحیمی چگونه با بازنویسی یک متن کلاسیک در بستر فرهنگی و تاریخی افغانستان پساجنگ، هم ساختار روایی و شخصیتپردازی پیشمتن را دگرگون میکند و هم مفاهیمی چون جنایت، مکافات، عدالت، وجدان، رستگاری و انسان را به شکلی تازه بازتعریف میکند. این پژوهش میکوشد نشان دهد که «لعنت به داستایوسکی» صرفاً اقتباسی روایی از یک اثر مشهور نیست، بلکه نوعی مواجهۀ انتقادی با میراث ادبی کلاسیک و کوششی برای بومیسازی آن در متن بحرانی جامعهای است که تجربۀ جنگ، فروپاشی نهادی، خشونت مزمن و بحران مشروعیت را از سر گذرانده است. روششناسی: این پژوهش به شیوۀ توصیفی-تحلیلی و با رویکردی تطبیقی انجام شده است. چارچوب نظری آن بر دو محور اصلی استوار است: نخست، نظریۀ بیشمتنیت ژرار ژنت، بهویژه مفاهیم پیشمتن، بیشمتن، تراگونگی و گشتارهای کمّی و کیفی؛ دوم، رویکرد بینامتنی ن.آ. فاتییِوا با تأکید بر نقش عناصر پیرامتنی در جهتدهی به خوانش. افزون بر این، لایۀ انسانشناختی متن بر این فرض استوار است که ادبیات سازوکارهای فهم انسان از خود، دیگری، گناه، داوری و رهایی را آشکار میکند. یافتهها: یافتههای پژوهش نشان میدهد که رحیمی در سطح طرح داستانی پیوندی آشکار با «جنایت و مکافات» حفظ میکند، اما در سطح ژرفساخت دست به گشتارهای بنیادین میزند. جابهجایی فضای روایی از سنپترزبورگ به کابل، صرفاً انتقالی مکانی نیست، بلکه ورود روایت به سپهر نشانهای تازهای است که در آن جنگ، ناامنی و فروپاشی نظم اجتماعی بر همهچیز سایه افکنده است. انگیزۀ جنایت نیز از یک مسئلۀ نظری و فلسفی، یعنی ایدۀ «انسان برتر / ابَر انسان»، به مجموعهای از فشارهای اجتماعی، اخلاقی، دینی و حیثیتی تغییر مییابد. در سطح انسانشناختی، متن نشان میدهد که سوژه در جهان بحرانزده چگونه میان هنجارهای متلاشیشده و وجدان فردی سرگردان میماند و برای فهم خود ناچار است در نسبت با دیگری و سنت و خشونت، معنا را بازسازی کند. همچنین شخصیت قهرمان از سوژهای متفکر و نظریهپرداز به انسانی بحرانزده، متزلزل و گرفتار آشفتگی محیطی تبدیل میشود. پیوند میان جنایت و رستگاری که در رمان داستایفسکی بنیانی اساسی دارد، در جهان رحیمی از هم میگسلد و مکافات بهجای آنکه به پالایش و رهایی بینجامد، به تعلیق، سرگردانی و بلاتکلیفی ختم میشود. عنوان رمان نیز، بهمثابه عنصری فرامتنی، رابطهای تنشآلود، آگاهانه و انتقادی با پیشمتن برقرار میکند و خواننده را به تأمل دربارۀ میراث ادبیات کلاسیک و امکان بازنویسی آن در متن معاصر فرامیخواند. نتیجهگیری: بر اساس این تحلیل، «لعنت به داستایوسکی» بیش از یک اقتباس، نوعی بازنویسی انتقادی و انسانشناختی است که تجربۀ سوژۀ افغانستانی را در متن بحران، خشونت و فقدان مرجع داوری بازنمایی میکند. | ||
| کلیدواژهها | ||
| اقتباس؛ «لعنت به داستایوسکی»؛ «جنایت و مکافات»؛ داستایفسکی؛ عتیق رحیمی | ||
| مراجع | ||
|
| ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 126 |
||