دو کاربرد فلسفی از انگارۀ «الأجزاء الاصلیه» در کلام اسلامی | ||
| مجله علمی " فلسفه دین " | ||
| دوره 23، شماره 3، پاییز 1405، صفحه 205-216 اصل مقاله (1.07 M) | ||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22059/jpht.2026.409554.1006181 | ||
| نویسنده | ||
| سیدعلی طالقانی* | ||
| گروه فلسفه و کلام، دانشکدة فلسفه و اخلاق، دانشگاه باقرالعلوم، قم، ایران | ||
| چکیده | ||
| در تاریخ کلام اسلامی، انگارۀ «الأجزاء الأصلیه» نقشی کلیدی داشته است. نخستین بار این انگاره در نظریهای دربارۀ معیارِ اینهمانیِ درزمانیِ بدنِ مادّی و به عنوان پاسخی به شبهۀ آکِل و مأکول ظهور کرد. از این منظر، معیارِ اینهمانیِ بدن مادّیِ ما در طولِ زمان اینهمانیِ اجزای اصلیِ آن است و نه چیزِ دیگر. اما در قرن هفتم انگارۀ «الاجزاء الاصلیه» کاربردی متمایز یافت و در دیدگاهی دربارۀ چیستیِ خویشتنِ انسانی ظاهر شد: «من همان اجزای اصلیِ بدن مادّی هستم». این دیدگاه فیزیکالیستی مستقل از دیدگاه قبلی است و لوازمِ منطقیِ متفاوتی دارد. در این مقاله این دو کاربرد بازشناسی و توضیح داده شده است. | ||
| کلیدواژهها | ||
| الأجزاء الأصلیه؛ چیستیِ خویشتن انسانی؛ شبهۀ آکِل و مأکول؛ فیزیکالیسم؛ معیارِ اینهمانیِ درزمانی | ||
| مراجع | ||
|
| ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 130 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 104 |
||