زمینههای گذر به وجود به مثابه بنیان آگاهی در شلینگ | ||
| فلسفه | ||
| مقاله 2، دوره 16، شماره 1 - شماره پیاپی 30، تیر 1397، صفحه 17-36 اصل مقاله (337.74 K) | ||
| نوع مقاله: علمی -پژوهشی | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22059/jop.2019.241022.1006306 | ||
| نویسندگان | ||
| محمدرضا خواجه نوری1؛ حسین غفاری* 2 | ||
| 1دانشجوی دکتری فلسفه، دانشگاه تهران | ||
| 2دانشیار گروه فلسفه دانشگاه تهران | ||
| چکیده | ||
| تفکرات و جهت گیریهایفلسفی شلینگ در طول دوران حیاتش دستخوش تغییر و دگرگونی بسیاری قرار گرفت؛ اما به یک معنی میتوان اذعان داشت که همگی در چهارچوب یک طرح بنیادین قرار میگیرند، چرا که وجود یا این همانی مطلق در معرض تعاطی فکر واقع نمیگردد. شلینگ از اواسط دهه 1790 به تلاشهای فیشته برای بازبینی فلسفه استعلایی کانت، که نقش اول را در ساخت جهان شناخت پذیر به فعالیت آگاهی داده بود، به همراه یک اشتغال دائمی به این اعتقاد اسپینوزایی عطف توجه کرد که فلسفه باید از یک مطلق خود اکتفا شروع کند. او درانتهای این قرن، فلسفه طبیعت را بسط میدهد که عبارت است از تعمیم مفهوم فعالیت سوژه به ایده تولیدگری همه طبیعت و اجتناب از اینکه حتی طبیعت غیر جاندار را درتضاد با فکر زنده باشد. او در اوایل ۱۸۰۰ به فلسفه زندگی اینهمانی توجه کرد که مطابق آن یک سیستم کامل باید بیانگر این باشد که ذهن و ماده، ایده آل و رئال صرفاً درجات یا جنبههای مختلف یک چیز هستند. از این رو شلینگ در این دوره از فیشته جدا میشود چرا که به نظر او فیشته نتوانسته است فراتر از دایره خود آگاهی، به وجودی برود که بنیان آگاهی بوده، آگاهی فقط یک جنبه از آن است. | ||
| کلیدواژهها | ||
| شلینگ؛ خودآگاهی؛ وجود؛ فلسفه این همانی؛ فلسفه منفی | ||
| مراجع | ||
|
| ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 1,300 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 772 |
||